X
تبلیغات
SAHELE ARAMESH


SAHELE ARAMESH

سلام دوستان،اومدم خیلی سفارشی این پست رو به یکی تقدیم 

 کنم

(زینب جونم فقط به خاطر تو)

 

مرا با خود ببر

 

خانه ام دیگر برایم جای امن خواب نیست

 

من تو را می خواهم ای از نسل باد دربه در

 

با تو من آشفتگی را دوست می دارم بیا

 

 

ای ز طوفان های ذهن خسته ام آشفته تر

 

 

من سروسامان نمی خواهم مرا هم با خودت

 

 

تا در دروازه های شهر بی سامان ببر

 

با تو من ابرم بیا چون باد در جانم بپیچ

 

 

تا که بشتابم از این صحرا به صحرایی دگر

 

خانمانم را نمی خواهم حلال دیگران

 

با تو راهی می شوم روزی از این جا 

بی خبر

 

 

بعد از این باید ببینی شوق چشمان مرا

 

 

می چکد از چشم من ذوق هوای این سفر

 

کوله باری برنمی دارم از این ویران سرا

 

مهربان عشق سبکبالم! مرا با خود ببر

 

  

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 21:2 توسط فاطمه| |

غروبم، مرگه رو دوشم

طلوعم کن، تو می تونی

تمومم...سایه می پوشم

شروعم کن، تو می تونی


شدم خورشید غرقِ خون

میون مغرب دریا

منو با چشمای بازت

ببر تا مشرق رویا


دلم با هر تپش با هر...

شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق

همون اندازه بی رحمه


چه راهایی که رفتم تا

بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی

که گاهی هست و گاهی نیست


تو خوب سوختنو می شناسی

سکوتو از اونم بهتر

من آتیشم یه کاری کن

نمونم زیر خاکستر

می خوام مثل همون روزا

که بارون بود و ابریشم

دوباره تو حریر تو

مث چشمات ابری شم

 


نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 0:4 توسط زینب| |

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

وهی آگهی دادم این جا و آن جا

و هرروز

برای دلم

مشتری آمد و رفت

وهی این و آن

سرسری آمدورفت

        *

ولی هیچ کس واقعاٌ

اتاق دلم راتماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

         *

یکی گفت :

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است !

یکی گفت :

چرانور این جا کم است

و انگار هر آجرش

فقط ازغم و غصه و ماتم است !

         *

و رفتند وبعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم :

خدایا تو قلب مرا می خری ؟

          *

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلب من نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم :

ببخشید ، دیگر

برای شما جانداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم

 

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 1:7 توسط فاطمه| |

 
امید


شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت




عشق


امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند




زیبایی


دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
 
 
 
نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 1:2 توسط فاطمه| |


من، امیدی را در خود باور ساخته ام

تار و پودرش را، با عشق تو پرداخته ام

مثل تابیدن مهری در دل

مثل جوشیدن شعری از جان

مثل بالیدن عطری در گل

جریان خواهم یافت

***

**

راه خواهم افتاد

باز از ریشه به برگ

باز، از "بود" به "هست"

باز، از خاموشی تا فریاد !


(فریدون مشیری)
 
http://inside-me.net/persian/wp-content/uploads/2010/11/fereidoun-moshiri.png
نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 14:53 توسط زینب| |

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن

را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است.

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها

تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که

مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،

بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است.

…… دستانم گرمی دستانت را می خواهد پس دستانم را به تو میدهم

قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم

چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست

عشقم تمامی لحظات تو را می خواهند وبرای با تو بودن دلتنگی میکنند

دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است

درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.

http://s3.images.com/huge.34.172826.JPG

نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 14:51 توسط زینب| |

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

 

http://sweetkiss.persiangig.com/image/Sad/Alone_gir_Black-white-window1(www.SweetKiss.coo.ir).jpg

نوشته شده در شنبه نهم بهمن 1389ساعت 14:51 توسط زینب| |

می خواهم از تو بگویم

بی آن که در جستجوی قافیه باشم

و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم

می خواهم از تو بگویم

از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری

با ساده ترین کلمات

همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد

می خواهم بگویم دوستت دارم

امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم

نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم

و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم

فقط ساده و با صداقت

همراه با شاهدی صادق

از اعماق جانی سوخته

با چشمانی بارانی

می خواهم بگویم دوستت دارم

و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید

من تقدس عشقت را

بر کرامت وجودم نشانده ام

و اگر سراسر وجودم زبان باشد

یکسره خواهد گفت:

دوســــتـــت دارم

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 19:46 توسط زینب| |

تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 19:43 توسط زینب| |

آیا می دانید؟

حروف انگلیسی  A,B,C,D در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 99 دیده نمی شود؟

حرف D برای اولین بار در عدد 100 بکار می رود (Hundred)

حروف A,B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 999 دیده نمی شود.

حرف A برای اولین بار در املای عدد 1000 دیده می شود (Thousand)

حروف B,C در املای انگلیسی هیچ یک از اعداد 1 تا 999999999 دیده نمی شود.

حرف B برای اولین بار در املای عدد بیلیون بکار می رود. (billion)

و حرف C هیچ وقت در املای اعداد انگلیسی بکار نمی رود.

 

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 19:41 توسط زینب| |


Design By : RoozGozar.com
Others